موضوع «سنگ!» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. در این گزارش، جدیدترین اطلاعات و جزئیات منتشر شده را بررسی میکنیم.
در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.
چارسوی سیاه سردرگمی ...
حال مناسبي ندارم. با خودم گفتم شعر بنويسم اما دستانم مي سوخت و توان نوشتنم نبود. گفتم قدم بزنم... اما چند هزاركيلومتر مي بايست در اين اتاق کوچک قدم مي زدم تا آرام شوم . گفتم كوچه ها و خيابان ها آرامم مي كنند اما کوچه های حقیر و خیابان های لم داده به دیوار کسالت و گمنامی؛ طاقت دردهاي مرا نداشتند. گفتم راه جاده را در پیش بگیرم. بزنم به جاده!! به جاده اي بي انتها. به هر جا. به هرجايي كه شايد و هزاران شايد زنجيروار با خود آورند... اما نتوانستنم حتي يك قدم بردارم. نتوانستم از اين چار سوی سیاه سردرگمی خارج شوم! قلبم، چشمم، نبضم همه تند تند به تپش افتاده اند با اين كه هيچ حس خاصی ندارم. رخوتناك و بي جانم....چرا بازار جنسي را كه من مي خواهم ندارد ؟ چرا هيچ رسته اي رسته ي دلخواه من نيست ؟ چرا غرفه ها دغل مي فروشند و فريب. به دنبال جنس و حس خودم مي گشتم. سال های سال! و آن دست هايي كه با كمترين بوسه ي سرانگشتي تمام دردها و رنج هاي گنگ و بي نام و نشانم را تا هميشه ی خدا خاكستر کنند....کجاست آن که دلم را کمی دهد تسکین؟ (تینار)
19/11/1394
برچسب:
نویسنده: بردیا کاظمیان