و فکر کن:
یک روز
می آیی
کنار تخته سنگی تراش خورده
افتاده بر زمین
به ابعاد قامت من
می نشینی.
حرف می زنی
رو به من حرف می زنی
دستت به من نمی رسد
امّا،
می توانی
تنها سر انگشتت را
به نیت یک حمد و سوره
سمت من بیاوری
من نیستم
حس کن
سنگ را حس کن
آن لحظه
سرمای سنگ
به تو خواهد گفت
چقدر از «تو»
دلخور بودم!!
19/11/1394 21 شب. ساری.
(تینار)